Take a fresh look at your lifestyle.
مرور برچسب

گریه امپراطور فاضل نظری

شعر عاشقانه پیله ابریشم

پیله ابریشم شعر عاشقانه پیله ابریشم راحت بخواب ای شهر! آن دیوانه مرده ست در پیله ابریشمش پروانه مرده ست در تنگ، دیگر شور دریا غوطه ور نیست آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده ست یک عمر زیر پا، لگد کردند او را اکنون که می گیرند روی…

شعر عاشقانه از سر بی حوصلگی

شعر عاشقانه از سر بی حوصلگی بی حوصلگی نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت که زخم های دل خون من علاج نداشت تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم که آنچه داشت شقایق به سینه کاج نداشت منم ! خلیفه تنهای رانده از فردوس خلیفه ای که از آغاز…

بخند ! گرچه تو با خنده هم غم انگیزی …

نامه / بخند ! بخند ! گرچه تو با خنده هم غم انگیزی ... اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزی نبینم ات که غریبانه اشک می ریزی ! هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن ! بخندگرچه تو با خنده هم غم انگیزی خزان کجا، تو کجا تک درخت من ! باید که…

ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود …

سیب سرخ ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود ... با هر بهانه و هوسی عاشقت شده ست فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده ست چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود گیرم که برکه ای ، نفسی عاشقت شده ست ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود یک شهر تا به من برسی…

با عشق ممکن است تمام محال ها!

خطها / محال با عشق ممکن است تمام محال ها! خطی کشید روی تمام سؤال ها تعریف ها، معادله ها، احتمال ها خطی کشید روی تساوی عقل و عشق خطی دگر به قاعده ها و مثال ها خطی دگر کشید به قانون خویشتن قانون لحظه ها و زمان ها و سال ها از…

ماه را می شود از حافظه آب گرفت ؟!

از حافظه آب ماه را می شود از حافظه آب گرفت ؟! دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت خواستم نوح شوم ، موج غمت غرقم کرد کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت در قنوتم زخدا «عقل » طلب می کردم «عشق » اما…

مزن تیر خطا !

مزن تیر خطا ! مزن تیر خطا ! آرام بنشین و مگیر از خود .... تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت مزن تیرخطا!…

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد!

خداحافظی به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ، ولی لب هایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس ! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من…

می پندارم ماه !

می پندارم ماه ! با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد ! به نسیمی همه راه به هم می ریزد کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد؟ سنگ در برکه می اندازم و می پندارم با همین سنگ زدن ،ماه به هم می ریزد عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است گاه…

به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگر

به دریا می زنم ! به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگر مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز می دانم به جز اندوه دل…