Take a fresh look at your lifestyle.
مرور برچسب

مجموعه شعر های فاضل نظری

خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد ؟!

دایره / خدا خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد ؟! چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می گیرد از این بی آبرویی نام ما آوازه می گیرد من از خوش باوری در پیله خود فکر می کردم خدادارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد به روی ما به شرط بندگی…

دل اگر کوه ! به یکباره فروریختنی ست…

دیواره / دل اگر کوه ! دل اگر کوه ! به یکباره فروریختنی ست... عشق تا بر « دل » بیچاره فروریختنی ست دل اگر کوه ! به یکباره فروریختنی ست خشت بر خشت برای چه به هم بگذارم من که می دانم دیواره فروریختنی ست آسمانی شدن از خاک بریدن می…

شعر عاشقانه از سر بی حوصلگی

شعر عاشقانه از سر بی حوصلگی بی حوصلگی نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت که زخم های دل خون من علاج نداشت تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم که آنچه داشت شقایق به سینه کاج نداشت منم ! خلیفه تنهای رانده از فردوس خلیفه ای که از آغاز…

به تمنای تو دریا شده ام !

ماه / دریا شده ام ! به تمنای تو دریا شده ام ! نیستی کم ! نه از آیینه نه حتی از ماه که ز دیدار تو دیوانه ترم تا از ماه من محال است به دیدار تو قانع باشم کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه به تمنای تو دریا شده ام ! گرچه یکی ست سهم…

چای می نوشم ولی از اشک ، فنجان پر شده ست!

شهر / اشک چای می نوشم ولی از اشک ، فنجان پر شده ست ! شاهرگ های زمین از داغ باران پر شده ست آسمانا! کاسه ی صبر درختان پر شده ست زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه ای از توقف ها و رفتن های یکسان پر شده ست چای می نوشم که با غفلت…

ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود …

سیب سرخ ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود ... با هر بهانه و هوسی عاشقت شده ست فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده ست چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود گیرم که برکه ای ، نفسی عاشقت شده ست ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود یک شهر تا به من برسی…

شعر عاشقانه فواره های فرود

فواره های فرود فقط به خیزش فواره ها نظر کردم ... چه جای شکوه اگر زخم آتشین خوردم که هرچه بود ز مار در آستین خوردم فقط به خیزش فواره ها نظر کردم فرود آب ندیدم ! فریب از این خوردم مرا نه دشمن شیطانی ام به خاک افکند که تیر وسوسه…

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم…

صندوقچه / یک عمر یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم... با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج حرفی بزن ای «قلب» مرابرده به تاراج ای موی پریشان تو دریای خروشان بگذار مرا غرق کند این شب مواج یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم یک آه کشیدیم…