Take a fresh look at your lifestyle.
مرور برچسب

شعر عاشقانه فاضل نظری

دل عاشق و عقل درمانده

دل عاشق بگیر از من این هر دو فرمانده را دل عاشق و عقل درمانده را اگر عشق با ماست، این عقل چیست؟ بکش! هم پدر هم پدرخوانده را تو کاری کن ای مرگ! اکنون که خلق نخواهند مهمان ناخوانده را در آغوش خود بار دیگر بگیر من این موج از هر…

قلب مرا هنوز به یغما نبرده ای!

قلب مرا قلب مرا هنوز به یغما نبرده ای! ای ابر دل گرفته بی آسمان بیا باران بی ملاحظه ی ناگهان بیا چشمت بلای جان و تو از جان عزیزتر ای جان فدای چشم تو با قصد جان بیا مگذار با خبر شود از مقصدت کسی حتی به سوی میکده وقت اذان بیا…

کار بزرگ خویش را کوچک مپندار…

چشم حقیقت بین / کار بزرگ کار بزرگ خویش را کوچک مپندار... همراه بسیار است، اما همدلی نیست مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست دلبسته اندوه دامنگیر خود باش از عالم غم دلرباتر عالمی نیست کار بزرگ خویش را کوچک مپندار از دوست دشمن…

مستی دلدادگی گذشت !

آزادگی / مستی دلدادگی امروز هم به رخوت بی بادگی گذشت آری گذشت! مستی دلدادگی گذشت در آتش خیال تو با خود قدم زدم دوران عاشقی به همین سادگی گذشت میدانم ای فرشته که باور نمی کنی شب های قصه گویی و شهزادگی گذشت روزی ز چشم من و روزی ز…

شیشه عطر است عمر، پس نمی ماند

شیشه عطر عمر، شیشه عطر است! پس نمی ماند پرنده تا به ابد در قفس نمی ماند مگو که خاطرت از حرف من مکدر شد که روی آینه جای نفس نمی ماند طلای اصل و بدل آنچنان یکی شده اند که عشق جز به هوای هوس نمی ماند مرا چه دوست و چه دشمن ز دست او…

روزی از تکرار این بیهودگی می ایستم !

غار افلاطونی / بیهودگی روزی از تکرار این بیهودگی می ایستم ! حیرتم را بیشتر کن تا بپرسم کیستم آنکه در آینه می بیند مرا من نیستم سایه ای رقصنده در دیوار پشت آتشم جز گمان هست، چیزی نیست هست و نیستم خاطرات رفته را چون خواب می بینم…

مرا محرم بوسه ی راز کن !

زاویه / محرم بوسه ی راز مرا محرم بوسه ی راز کن ! تمامش کن ای عشق و آغاز کن دگر فرصتی نیست ! کم ناز کن اگر سحر باید کنی، سحر کن اگر باید اعجاز، اعجاز کن شب عزلتم گوشه چشم توست در مسجد بسته را باز کن شب وصل ما با شکایت گذشت…

دل اگر کوه ! به یکباره فروریختنی ست…

دیواره / دل اگر کوه ! دل اگر کوه ! به یکباره فروریختنی ست... عشق تا بر « دل » بیچاره فروریختنی ست دل اگر کوه ! به یکباره فروریختنی ست خشت بر خشت برای چه به هم بگذارم من که می دانم دیواره فروریختنی ست آسمانی شدن از خاک بریدن می…

بخند ! گرچه تو با خنده هم غم انگیزی …

نامه / بخند ! بخند ! گرچه تو با خنده هم غم انگیزی ... اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزی نبینم ات که غریبانه اشک می ریزی ! هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن ! بخندگرچه تو با خنده هم غم انگیزی خزان کجا، تو کجا تک درخت من ! باید که…

شعر عاشقانه فواره های فرود

فواره های فرود فقط به خیزش فواره ها نظر کردم ... چه جای شکوه اگر زخم آتشین خوردم که هرچه بود ز مار در آستین خوردم فقط به خیزش فواره ها نظر کردم فرود آب ندیدم ! فریب از این خوردم مرا نه دشمن شیطانی ام به خاک افکند که تیر وسوسه…