Take a fresh look at your lifestyle.
مرور رده

عاشقانه

نوشته و متن عاشقانه و عکس های عاشقانه زن و مرد اوج محبت را برای آنها بوجود می آورد و هر دو طرف را برای داشتن یک رابطه جنسی گرم و فوق العاده آماده می کند.

صدبار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟!

شعر عاشقانه رفتن / غم صدبار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟! این چیست که چون دلهره افتاده به جانم حال همه خوب است، من اما نگرانم در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر مثل خوره افتاده به جانم که بمانم چیزی که میان من و تو نیست غریی…

رفتنت چون بودنت تکرار رنج زندگی است

رنگ / رنج زندگی رفتنت چون بودنت تکرار رنج زندگی است ... هر چه خواندم نامه هایت را نیفتاد اتفاق میرم تا هیزمی دیگر بریزم در اجاق بی سبب دست تمنا تا درختان می بری سیب ها دیگر به افتادن ندارند اشتیاق رفتنت چون بودنت تکراررنج زندگی…

با دنیا مدارا کن …

آه / با دنیا مدارا کن ... اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کن به جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کن دل از اعماق دریای صدف های تهی بردار همین جا در کویر خویش مروارید پیدا کن چه شوری بهتر از برخورد برق چشم ها با هم نگاهش را تماشا…

خانه قلبم خراب از یکه تازی های توست …

قصه ی فرهاد / خانه قلبم خانه قلبم خراب از یکه تازی های توست ... عشق بازی کن که وقت عشق بازی های توست چشم خون ، حال پریشان ، قلب غمگین ، جان مست کودکم ! دستم پر از اسباب بازی های توست تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است دلبری کردن…

قلب زخم خورده ی بیمار

قلب زخم خورده ای قلب زخم خورده ی بیمار، من تو را گر پیش پای دوست نمیری کجا برم این هدیه را اگر نپذیری کجا برم جان است جان! اگر تو نگیری کجا برم یار عزیز! یوسف من کم تحمل است این برده را برای اسیری کجا برم بخت مرا سیاه چو گیسوی…

دلیل عشق فراموش کردن دنیاست …

دلیل عشق دلیل عشق فراموش کردن دنیاست ... تو آن بتی که پرستیدنت خطایی نیست و گر خطاست ! مرا از خطا ابایی نیست بیا که در شب گرداب زلف مواجت به غیر گوشه چشم تو ناخدایی نیست درون خاک دلم می تپد ، هنوز اینجا به جز صدای قدم های تو…

زمانه خاطره های مرا کجا برده است؟!

زمانه زمانه خاطره های مرا کجا برده است؟! دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است چه کرده ای که با بود و نبودت آزرده است به عکس های خودم خیره ام ، کدام منم؟! زمانه، خاطره های مرا کجا برده است؟! چه غم که بگذرد از دشت لاله ها توفان…

رفتم که برگردم به آغوش تو ای عشق !

آغوش تو ای عشق رفتم که برگردم به آغوش تو ای عشق ! با قلب من ای عشق ، کاری کن که باید کاری کن که دل بردارم از اما و شاید کاری که تنها خود بدانی چیست! یا نه! کاری که حتی از خودت هم بر نیاید ای دل جلایی تازه پیدا کن که این عشق چون…

آهوی رها در دشت های سبز

آهوی رها آهوی رها در دشت های سبز پلنگ سنگی دروازه های بسته ی شهرم مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم مرا ای ماهی عاشق رها کن، فکر کن من هم یکی از سنگ های کوچک افتاده در نهرم تفاوت های ما بیش از شباهت هاست باور کن تو تلخی شراب…

می فروشی در لباس پارسا !

عاشقان / می فروشی می فروشی در لباس پارسا برگشته است آه از این نفرین که با دست دعا برگشته است پینه های دست و پا سر زد به پیشانی عجب! کفر با پیراهن زهد و ریا برگشته است داد از این طرز مسلمانی که هر کس در نظر قبله را می جوید اما از…